در ۱۸خرداد ۸۷ که ماهان جون ۴ ماهش بود ما به مشهد رفتیم خوش گذشت تو این سفر عموی ماهان با خانومش و پسرش هم همراه ما بودند. توی حرم وقتی که من به زیارت رفته بودم وماهان پیش باباش بود آنچنان جیغ هایی می زد که همه را شاکی کرده بود. بعدش که برای نهار به شاندیز رفتیم به ماهان بیشتر از همه حوش گذشت چون خیلی هوا خوب بود و ماهان هم که عاشق هوای خنک بود.
نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه 22 خرداد1387
ساعت 14:10 موضوع |
لینک ثابت